مرغکستان

کودک باش و زندگی را با یاد خدا و عشق و لبخند تجربه کن

تقدیم به مرغکستان - محمد امامی

 

        در آستانه ی برگزاری دومین جشنواره ی قصه گویی منطقه ای که قراره ۲۸ آبان ماه با پیام مهدی آذر یزدی کار خودش رو شروع کنه ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد هم چندی است وبلاگی را با نام « مرغکستان » راه اندازی کرده است.
         به همین دو مناسبت شعر زیر رو امروز تقدیم می کنم به « مرغکستان» به امید شکوفایی و پویایی هر چه روزافزون همه ی فعالیتهای فرهنگی و هنری که محور اون کودکان و نوجوانان هستند:

شادی می آد دوباره !

آی قصه ، قصه ، قصه
آبی بی خانم نشسته

گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها

آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه

بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن

وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره

آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده

از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه

از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه

از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه

باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن

آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله

خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره

------------------محمد امامی ۲۳/۸/۸۵ ---------------------

* آبی بی خانم: نویسنده وبلاگ مرغکستان

** آمیز جواد: آقای محمد جواد اولیا رییس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد

+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و سوم آبان 1385ساعت 8:27  توسط محمد امامی  |  یک نظر
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 1:12  توسط آبی بی خانم  | 

معرفی یک وبلاگ : مرغکستان

 

       کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد  اخیرا وبلاگی را با عنوان « مرغکستان » راه اندازی نموده که در نوع خود شایان تحسین است.
       نویسنده ی این وبلاگ و « میخ معرکه ی مرغکستان» ، « آبی بی خانم » نام دارد و به قرار معرفی خود این وبلاگ قرار است که :
       پایش را توی کفش سایر اهالی مرغکستان بکند.
       تا اطلاع ثانوی از هیچ کس باج قبول نکند.
       ایمیل سوژهای مرغکستانی را از هر کسی  بپذیرد.
       در این مورد اس.ام.اس هم بپذیرد.
       به خاطر اینکه شما به دردسر نیفتید ، هیچ گونه انتقادی را هم نپذیرد.

و در عین حال گفته شده که « مرغکستان ، مکانی است که صدای پای خدا ، هرلحظه در آن به گوش می رسد ... پس زین پس به جای واژه ی فصیح و بلیغ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد ، می توانید خودمانی بگویید : « مرغکستان » !
نشانی مرغکستان : www.morghakestan.blogfa.com

من نیز ورود کانون و آبی بی خانم را به جمع وبلاگ نویسان به فال نیک گرفته و خیرمقدم می گویم. امید که با رونق مرغکستان جوجه های مهربون و خوبی بتوانند پرورش بدهند و به اونها یاد بدهند که چگونه رفتار کنند تا در عمرشون هیچ وقت اسیر حقه های روبهان پرفریب و چنگال شغالها و دیگر جک و جونورها نشوند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بيستم آبان 1385ساعت 9:0  توسط محمد امامی  |  2 نظر
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 0:42  توسط آبی بی خانم  | 

"ز در درا و شبستان ما منور کن"

بنام خدای سرود و سروش

 

حریر حنجره موسیقی ایرانی طنینی دیگر را در هم آوایی با داستانی شور انگیز از دلدادگی پیری به رشته آوا و کلام کشید تا حکایتی از جلوه های معشوق ازلی را به روایت بنشیند .

  

 هنر دوست گرامی :

 

حضور صمیمانه جنابعالی را در اجرای اثر موسیقایی داستانی" شیخ

 

صنعان "کاری از اعضای نوجوان کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان

 

استان یزد ، ارج می نهیم.

 

                                 "ز در درا و شبستان ما منور کن"

                                           

                            محمود ملک ثابت                            محمد جواد اولیاء

                           رئیس حوزه هنری استان یزد                   مدیر کانون استان یزد

 

 

تاریخ :۱۳ الی ۱۵ آذر ماه ۸۵ 

ساعت :  18:15

مکان : یزد -شهرک دانشگاه -مرکز همایش های فرهنگی هنری هلال احمر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 12:7  توسط آبی بی خانم  | 

کنسرت شیخ صنعان - واحد موسیقی مرغکستان

                         بنام خداوند شعر و سرود

مدتی است که فراغت نوجوانان از پرداختن به انگاره های تجربه شده فرهنگی هنری ایران زمین دغدغه مادر کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان است و همین امر مسئولیتی بر دوش ما شد که در این راه قدمی هر چند کوچک بر داشته تا این مهم به سر انجامی خوشایند برسد به لطف و کرم او .

کنسرت عرفانی شیخ صنعان گامی در جهت تحقق این هدف فرهنگی هنری است تا گوش جان نوجوانان این مرز و بوم به آواها و قصه هایی باستانی که ریشه در اعتقاد و باور ایرانیان توحید پرست دارد آشنا گردد .

ترانه ها و قصه های اصیل در ایران زمین نه فقط برای سرگرمی بلکه برای هوشیاری و بیداری ملتی است که هیچگاه عادت به غفلت نداشته است میراث داران این گنجینه های معنوی نه از سر تقلید و تکرار بلکه از سر حفظ و انتقال هوشیاری و بیداری و حکمت به احیاء میرا ث های حکمی بپردازند .

باز آفرینی داستان شیخ صنعان از کتاب مبارک منطق الطیر و نهادن دست این داستان در دست ترانه های ماندگار موسیقی اصیل ایرانی گامی هر چند کوچک در ایجاد لحظاتی ماندگار از اندیشه و . . . 

                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:13  توسط آبی بی خانم  | 

ما مربی هستیم . . .

ما مربی هستیم ،

هر روز لباس مربی رو به تن می کنیم وبه دنیای پر جنب و جوش و بی شیله ، پیله بچه ها قدم می گذاریم ،

تجربه می کنیم و می بینیم  :

یک مربی ،  زمانی شاد می شه که کودکی ، شادمانه ، با هزار امید و آرزو راه مدرسه تا کانون رو می دوه . . .  

یک مربی ، زمانی سر شار از غرور می شه که می بینه ، کودکان به صورتی هماهنگ ، مبارزه با پلیدی ها رو در یک نمایش زیبا ، به تصویر می کشند . . .

یک مربی ، زمانی اشک از دید گانش سرازیر می شه که نقاشی پر مفهوم و زیبای نو باوه ای رو می بینه که با فکر و ذهن خودش ، قصه های قرآن رو ترسیم کرده . . .

یک مربی زمانی زندگی رو می چشه که وقتی روی یک صندلی ایستاده و مشغول تزئین سالن مطالعه هست،ناگهان از روی صندلی می افته و بچه ها ، از ته دل می خندند و او هم با آنها . . .

و یک مربی زمانی پاداش خودش رو می گیره که می بینه ، یکی از اعضای خوبش ، در رشته معرفت قبول شده و هر سال سری به او می زنه . . .

برای کسانی که قسمتی و ساعاتی از زندگی روزانه خودشون رو وقف بر این انگیزه الهی و انسانی کرده اند ، کمتر مانعی می تونه ، با قرار گرفتن لای چرخ سریع و گردان این همت ، اون رو از حرکت باز داره . . . پس یک بار دیگه ، سجده سپاس رو به جا می آریم و خدای خوب و مهربون رو شکر می کنیم که ما مربی هستیم . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 10:16  توسط آبی بی خانم  | 

پدر بزرگ، سلام . . .

پدر بزرگ ، سلام

 

پدر بزرگ قصه های خوب ، سلام

 

امروز ، روز قشنگی است ،یک روز از یاد نرفتنی ،

 

امروز بچه های خوب کانون ، دلشان می خواهد که از نزدیک ، پدر بزرگ قصه های

 

خوبشان را ببینند .

 

آنها بیش از ده حکایت از قصه های تازه را از کتابهای کهن تو خوانده اند، به این

 

امید که بتوانند روزگاری حق و ناحق را از هم تشخیص دهند .

 

و در میان قصه های ساده ات ببینند که مرد و نامرد برای رسیدن به پنج افسانه

 

، چگونه خیر و شر را پشت سر می گذارنند.

 

و این در حالی است که بچه آدم ، رویای هشت بهشت را در سر می پروراند. آنها

 

خاله گوهر را نیز دنبال می کنند تا شاید  قصه ها و مثل ها ی زیبای تو را از زبانش

 

بشنوند. دریغ از اینکه او هم این روزها ، خودش را به شکل یک فالگیر درآورده تا بتواند

 

برای مشتریانش ، خود آموز عکاسی و مقدمات شطرنج را ببرد !

 

و گربه تنبل او که مدت هاست به دنبال دستور طباخی و تدبیر منزل است برای

 

چندمین بار به سراغ گربه ناقلا ی تو آمده اما این ناقلای بازیگوش ، اشتباهی بافنده

 

داننده ات را برایش آورده است .

 

اما حالا که کار تصحیح مثنوی مولوی و تذکره شعرای معاصر به پایان رسیده

 

است بهتراست که سری به قصه های پیامبران بزنیم .

 

چون اصل موضوع این است که بچه های خوب کانون با یاد عاشورا ، قصه های

 

چهارده معصوم را به خاطر سپرده اند تا بتوانند حداقل چهل کلمه قصار حضرت

 

امیر را از بر کنند .

 

آنها امروز ، طعم شیرین قند و عسل را چشیده اند تا بتوانند فردا مثنوی  بچه

 

خوب را بسرایند .

 

امروز ، بچه های خوب کانون می دانند که یک مرد دوست داشتنی مثل استاد مهدی

 

آذر یزدی توانست ، قصه های خوبی را به بچه های خوب دنیا هدیه کند .

 

"امیدورایم در جشن تولد 120 سالگی ات ، قصه های خوب و تازه ات را با

 

گوش جان بشنویم . "

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 9:56  توسط آبی بی خانم  | 

برگزیدگان دومین جشنواره قصه گویی منطقه ای

 هیئت داوران اسامی برگزیدگان دومین جشنواره قصه گویی منطقه 6 کشور را به شرح ذیل اعلام می نماید :

 

هیئت داوران در این بخش رتبه اول خود را به خانم ملکه حی راه یا فته به مرحله کشور ی تقد یم   می دارد با قصه دختر نارنج  و ترنج از مهد قرآن جواد الائمه

هیئت داوران : در بخش ویژه در سطح منطقه 6 انتخابهای خود را به شرح ذیل اعلام می نماید :

1- در  بخش" شناخت قصه گو از قصه های مناسب "   "نقل خانم ژیلا مهندس سامانی از استان چهار محال و بختیاری مرکز سامان  قصه "ستاره کربلا "

2- در بخش "توانایی قصه گو در بهره گیری از شرایط و امکانات "  خانم لیلا قائمی از استان اصفهان مرکز داران قصه "نمکی"

3- در بخش "به کار گیری قابلیت ها و توانایی های فردی" قصه گو خانم نغمه عطایی از استان اصفهان مرکز رهنان قصه "بهشت را زینت کنید" 

* همچنین هیئت داوران در بخش برگزیدگان  و راه یافتگان  به مرحله کشوری منتخب خود را  را به شرح ذیل اعلام می دارد :

-خانم دنیا شفیعی از استان کرمان مرکز راور"قصه جنگجوی نقاب دار" رتبه اول

-خانم مریم یزدان پناه از استان اصفهان مرکز اردستان "قصه ریش نجات بخش" رتبه دوم

-خانم مرضیه پولادی از استان اصفهان "قصه پهلوان برساوش" رتبه سوم

-خانم شعله ایل بیگی از استان چهار محال و بختیاری مرکز فارسان "قصه دالو و خروس" -رتبه چهارم  

-خانم مهری فلاح از استان سیستان و بلوچستان مرکز 1 زاهدان "قصه چهار سوال عجیب " رتبه پنجم

-خانم زهرا اتحادی از استان یزد مرکز شماره 3 "قصه رزق و روزی "-رتبه ششم

 

با تشکر

 هیئت داوران:

1- خدیجه باقری      2- علی مراد خرمی       3- سودابه فلاحیان  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:48  توسط آبی بی خانم  | 

بیانیه هیئت داوران

به نام نخستین قصه گوی هستی

      بشنو اینک قصه های داستان      در حقیقت نقد حال ماست آن

 بی تردید قصه گویی را می توان دیرینه ترین یا دست کم یکی از دیرینه ترین فعالیت های فرهنگی بشر و یک وسیله مهم و موثر برای ایجاد و ارتباط و رسانیدن پیامن میان افراد بشر بر شمرد.

 ما از آن جهت به سودمندی و تاثیر گذاری این ابزار یقین داریم که می بینیم خداوند دانای بی همتا که نخستین و بزرگ ترین مربی انسان است ، برای تربیت نسل بشر قصه های عبرت آموزی را در قالب آیات قرآن نازل کرده است از این رو می توان گفت قصه گویی نهاده فطری در آدمی است تا انسان بوسیله ی آن بتواند به  جستجو ی حقیقت بهره بپردازد.

 انسان نیز از آن  جا  که نقد حال خود را در آیینه قصه ها به تماشا می نشینند بی اختیار در دریای ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:28  توسط آبی بی خانم  | 

پری کجایی ..؟!

پری کجایی ..؟!

پری قصه های خوب ،کجایی ؟

امشب،اهالی خوب مرغکستان ، به دیدار پدر بزرگ خوبشان آمده اند ،

اما ، پدر بزرگ قصه های دور ، خسته است ...

و دلش ، پر از غصه های نگفته ...

پری کجایی ..؟!

چرا نمی پرسی که استاد برای شام ، چه چیزی میل دارند ؟

پری، بیا ...

یک استکان چای بیاور...

بیا و جارو را از دستان لرزان پدر بزرگ بگیر...

و گرد و غبار سالیان تنهایی را از خانه دل او بزدای...

پری ، بیا ...

شاید هنوز ، آذر یزدی ،منتظر پری رویایی قصه پر غصه زندگیش باشد ...

 

(در حاشیه دیدار اهالی مرغکستان با استاد "مهدی آذر یزدی" در منزل ایشان)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 19:27  توسط آبی بی خانم  | 

برنامه اختتامیه

برنامه اختتامیه

دومین جشنواره قصه گویی منطقه 6 کانون               

تلاوتی چند از کلا م ا... مجید                                   5 دقیقه

سرود ملی جمهوری اسلامی،سرود کانون                 5 دقیقه

تیزر (آرم جشنواره)                                                5 دقیقه

سخنرانی                                                           10 دقیقه

اجرای موسیقی عرفانی شیخ صنعان                       50 دقیقه

 (کاری از واحد موسیقی کانون استان یزد)

قصه گویی                                                          15 دقیقه

کلیپ استاد مهدی آذر یزدی                                    ۵ دقیقه 

بیانات مدیر کانون استان یزد و مدیر اجرایی جشنواره    5 دقیقه

بیانیه هیات داوران و اهداء جوایز                            40 دقیقه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:10  توسط آبی بی خانم  | 

حسنی

مرتضی فرنام

مربی هنری مرکز مجتمع استان یزد از قصه اش می گوید :

نام قصه :حسنی  

حسنی پسر تنبلی بود که جز خوردن و خوابیدن کاری نمی کرد .بالاخره ننه حسنی با کلک سیب ،حسنی را از خانه بیرون می کند و حسنی به دنبال کار به آلا زنگی دیو می رسد و او را شکست می دهد و سپس با ننه در قصر آلازنگی دیو ،زندگی تازه ای را شروع می کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:2  توسط آبی بی خانم  | 

پیرزن خردمند

سهیلا سامع

مربی فرهنگی مرکز شهرضا -استان اصفهان ،از قصه اش می گوید :

نام قصه : پیرزن خردمند -از کتاب هنر و فن قصه گویی

در دهکده ای به حکم حاکم باید پیرزن و پیرمردهای 71 ساله را به کوه ها ببرند تا از گرسنگی و تشنگی بمیرند . حاکم فکر می کند که پیرها به درد نمی خورند . یکی از اهالی این کار را نمی کند و مادرش را در خانه اش مخفی می کند و مادر بعد از 2 سال مشکلاتی که برای دهکده پیش می آید را حل می کند و حاکم پی به اشتباهش می برد و از آن به بعد همه مردم در صلح و آرامش زندگی می کنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:26  توسط آبی بی خانم  | 

بهشت را زینت کنید

نغمه عطائی

از استان اصفهان از قصه اش می گوید :

نام قصه : بهشت را زینت کنید

داستان در مورد فرشته مقرب خدا ، به نام فطرس است که به دلیل نا فرمانی ،از درگاه خدا رانده می شود و هبوط می کند . او در جزیره ای متروک ، اسیر و زندانی می شود تا اینکه امام حسین (ع) به دنیا می آید و فطرس به یمن ولادت این نوزاد و به خاطر لبخند شیرین این نوزاد، بخشیده می شود و به درگاه خدا باز می گردد و فطرس قسم می خورد که هر کس امام حسین (ع) را زیارت کند یا سلام و درود ی برای آن امام بفرستد ، او پیام آنها را به امام حسین (ع) برساند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:10  توسط آبی بی خانم  | 

بیو گرافی داوران بخش آزاد

به نام یار

مستانه فکور – نویسنده کودک

- دارای 4 جلد کتاب چاپ شده و مجموعه ماجراهای مولی -شامل 12 داستان و داستان کوتاه کوچ . (زیر چاپ)

- عضو انجمن نویسندگان کودکان و نوجوانان ایران

- همکاری با موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران و عضو گروه ترویج این موسسه

- همکاری با بخش کودک صدا و سیمای استان یزد

- همکاری با آموزش و پرورش در رابطه با گروه پیش دبستان

-سالها کار عروسک سازی از جمله همکاری با صدا و سیما ، جشنواره تاتر عروسکی میبد و تاترهای مختلفی که در یزد اجرا شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:3  توسط آبی بی خانم  | 

بیو گرافی داوران بخش آزاد

با یاد او که همیشه تنهاست

حسین معلم در اوج گرمای تابستان سال 1341 خورشیدی ، در یکی از حومه های یزد به دنیا آمد . او که از نوزادی پدر و مادرش را از دست داده بود ، نزد پدربزگش زندگی کرد و به علت تنگدستی خانواده پدربزرگ ، از طفو لیت هم کار کرد ، هم درس خواند .

سرانجام در سال 1361 دیپلم گرفت و همان سال به مرکز تربیت معلم رفت تا به آرزوی دیرینه ی خود و پدر بزرگش جامه ی عمل بپوشاند . تقریبا 2 سال بعد به عنوان معلم مدارس راهنمایی در روستاها و شهرهای استان یزد مشغول به کار شد . در کنار معلمی هم به ادامه ی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:45  توسط آبی بی خانم  | 

خیر مقدم

حضور صمیمانه و گرم و گیرای جناب خرمی ، مدیریت هماهنگی امور    

 استانها را در آخرین روز جشنواره ، خیر مقدم می گوییم .

شنیدم خرمی ، خرم ترین است       یل و کوپال او هم بر زمین است

که او باشد به سان پهلوانی            ولی جا مانده از جام جهانی !

نگاهش تیز ، مثل ذره بین است       گمانم رستم این سرزمین است

اگر یادی کند از مرغکستان             شوم شرمنده ، بس که نازنین است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:25  توسط آبی بی خانم  | 

دختر نارنج و ترنج

ملکه حی

مربی مهد قرآن جوادالائمه استان یزد از قصه اش می گوید :

نام قصه : دختر نارنج و ترنج

پادشاه و همسرش پس از چند سال بچه دار می شوند با نذر اینکه استخر قصر را پر از روغن کنند و به مردم بدهند ، صاحب پسری به اسم سهراب شدند ، سهراب با تیر و کمانش به کاسه پیرزنی که روغن بر می داشت زد ،پیرزن گفت الهی عاشق نارنج و ترنج بشوی ،خلاصه سهراب پس از گذراندن سختیهایی به درخت نارنج و ترنج رسید و با  دخترازدواج کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:9  توسط آبی بی خانم  | 

خدا ، خرما ، محمد

 مرضیه ترابی

مربی مسئول فرهنگی شهرستان بافت- استان کرمان ،از قصه اش می گوید :

نام قصه:  خدا ، خرما ، محمد

این داستان مربوط به معجزه ای است که در زمان کودکی پیامبر اتفاق می افتد .طی این روایت محمد (ص) 8 ساله روزی خرما می خواهد و چون خوشه های درخت نخل بلند هستند و او کوتاه قد ، خداوند درخت را خم می کند و محمد(ص)خرمایی می چیند و می خورد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 9:48  توسط آبی بی خانم  | 

درخت بخشنده

سمیه زارعی 

مربی مهد قرآن جواد الائمه یزد از قصه اش می گوید:

نام قصه : درخت بخشنده

روزی روزگاری درختی بود که پسر کوچولویی را دوست داشت اما با گذشت زمان پسرک بزرگ شد او با دوست جدیدی آشنا شد دوست قدیمی اش درخت را فراموش کرد . تا اینکه یک روز پسرک پیش درخت آمد ، و از او خواسته ای داشت ، درخت خواسته او را برآورده کرد ، اما او می رفت و تا مدتها سراغ درخت نمی آمد ... تا دوباره خواسته ای داشت و تا آخر قصه درخت همه چیز خود را بخشید ... اما درخت خوشحال بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 9:23  توسط آبی بی خانم  | 

عدی و نشانه های پیامبری

معصومه جهانبانی 

مربی فرهنگی- استان کرمان ، شهرستان عنبر آباد، از قصه اش می گوید :

نام قصه : عدی و نشانه های پیامبری

داستان مسلمان شدن عدی ، پسر حاتم طایی است، به این ترتیب که دختر حاتم طایی به دست مسلمانان اسیر می شود اما پیامبر وی راآزاد می فرماید ،دختر به شام بر می گردد و تعریف وی از خصوصیات پیامبر ، برادر را شیفته می سازد ،پسر حاتم نزد پیامبر رفته و مسلمان می شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 9:8  توسط آبی بی خانم  | 

سلطان جنگل

صفر ابوالقاسمی نسب

آموزگار پایه اول –استان یزد، از قصه اش می گوید :

نام قصه : سلطان جنگل

 سلطان جنگل ، با چرب زبانی  روباه ، الاغ را گول زد و الاغ حرفهای روباه را بدون فکر پذیرفت و باعث شد که در چنگال قدرتمند شیر (سلطان جنگل) گرفتار آید و به جای آنکه الاغ به خواسته اش که جنگل و  سرسبز ی  آن و هوای لطیف آن بود برسد زندگیش را با دادن جان خویش از دست داد و خود را قربانی حرفهای فریب کارانه روباه کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 8:47  توسط آبی بی خانم  | 

ستاره ای که از آسمان به زمین افتاد

فاطمه السادات سید اصفهانیان

مرکز فرهنگی هنری کاشان –استان اصفهان ، از قصه اش می گوید :

نام قصه : ستاره ای که از آسمان به زمین افتاد

ستاره کوچولو به زمین می آید که از نزدیک با موجودات و حیوانات روی زمین آشنا شود . روی زمین متوجه می شود نهنگی در خشکی ساحل ، گیر افتاده است .ستاره کوچولو تلاش می کند که با کمک حیوانات او را نجات دهد اما موفق نمی شود . بالاخره از ماه کمک می گیرد و آب دریا بالا می آید و نهنگ وارد آب دریا شده و نجات پیدا می کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 8:36  توسط آبی بی خانم  | 

برنامه زمان بندی روز سه شنبه 30/8/85

سه شنبه  ۳۰/۸/۸۵  ۱۰:۳۰-۸

اجرای قصه گویی (مرحله اول)

  نام قصه گو-نام قصه-استان-زمان-گروه سنی-بخش

-1- دنیا شفیعی-جنگجوی نقاب دار-کرمان-18-د-بدون ابزار

-2- نغمه عطایی-بهشت را زینت کرد-اصفهان-15-ج د-بدون ابزار

-3- زهرا اتحادی-رزق و روزی دست خداست-یزد-15-ج-بدون ابزار

-4- سهیلا سامع-پیرزن خردمند-اصفهان-8-ب-بدون ابزار

-5- ولی جاور-علی بونه گیر-یزد-15-د- ه-میهمان

-6- رقیه خشوه-مرغ علی قلی-یزد(آموزگار)-10-ب-بدون ابزار

-7- ملیحه کمال زاده-ماه پیشانی-یزد(آموزگار)-10-ب-بدون ابزار

  پذیرایی          10:30-10   

  سه شنبه  ۳۰/۸/۸۵  ۱۲-۱۰:۳۰ 

اجرای قصه گویی (مرحله دوم)

-نام قصه گو-نام قصه-استان-زمان-گروه سنی-بخش

1- فاطمه محمودی-پیامبر و اویس-چهار محال و بختیاری-10-د-بدون ابزار

2- اختر عبداللهی-مهمانهای ناخوانده-یزد (آموزگار )-10-ج-با ابزار

3- عباسعلی ابویی-کک به تنور-یزد (آموزگار)-15-ب-با ابزار

4- معصومه جلال پور-صبحانه گنجشک-یزد (آموزگار)-10-ب-بدون ابزار

5- سوسن محسنی--یزد (آموزگار)-10-ب-بدون ابزار

6- مرتضی فرنام-حسنی-یزد(آموزگار)-10-ج-بدون ابزار

 بازدید از اماکن تاریخی و دیدنی یزد          16:30-14:30

پذیرایی                                                             17-16:30

اختتامیه جشنواره                                       19:30  -17:30

نماز شام استراحت                       21-19:30

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 6:45  توسط آبی بی خانم  | 

سلمان فارسی

زهرا جباری

مربی مسئول مرکز شهر بابک -استان کرمان ازقصه اش می گوید :

نام قصه: سلمان فارسی

منبع : زندگانی حضرت محمد (ص) نوشته رسول محلاتی

روزبه ،پسری نوجوان در شهر جی زندگی می کند .پدرش کشاورز و زمین دار و عاشق شناخت دینی تازه و کامل است . برای رسیدن به آیین جدید سفر می کند و از ایران به عوریه (ترکیه امروزی) می رود و به آیین مسیحیت در می آید اسقف در آخرین لحظات عمر به او مژده دینی کامل تر با پیامبر آخرالزمان را می دهد .دوباره بار سفر می بندد و به عربستان می رود وبا محمد (ص) و نشانه های پیامبری او آشنا شده ، ایمان می آورد وآزاد شده دست محمد می گردد . سلمان فارسی ،صحابه مخصوص محمد(ص) است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:48  توسط آبی بی خانم  | 

جوراب سوراخ

الهام السادات منتظری

مربی فرهنگی مجتمع اصفهان از قصه اش می گوید :

نام قصه : جوراب سوراخ

خلاصه قصه من سر گذشت زندگی یک جوراب سوراخه ،که نمی خواد به خاطر سوراخ بودنش اونو کنار بگذارندو تلاش می کنه که اگر مثل یک شی دور ریزه ، اما دوباره مورد استفاده قرار بگیره .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:25  توسط آبی بی خانم  | 

آخرین سفر خرس

احسان زندی

مربی فرهنگی استان کرمان مرکزجو پار از قصه اش می گوید :

نام قصه :آخرین سفر خرس

حیوانها با خبر شدند که خرس پیر و مهربان به یک سفر استثنایی می رود و روباه کوچولو می خواست بداند مردن یعنی چه و این سفر چه جور سفری است .خرس می گوید بعضی ها می گویند یک خواب آرام و راحت است و بعضی ها هم می گویند رفتن به بهشت و آسمانها ست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:12  توسط آبی بی خانم  | 

چهار سوال عجیب

 مهری فلاح

مرکزشماره 1 زاهدان –استان سیستان و بلوچستان از قصه اش می گوید :

نام قصه : چهار سوال عجیب

شاه عباس که به پیشرفت کشور علاقه داشت ، روی تخت جواهر نشانش نشسته بود که یک ایلچی از فرنگ آمد و از او چهار سوال عجیب پرسید .آنها هم چهل روز مهلت خواستند اما نتوانستند جواب سوالها را بدهند ، سرانجام سراغ ملاباشی مکتب دار می روند و ملا هم جوابهای عجیبی به سوالهای ایل چی می دهد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:7  توسط آبی بی خانم  | 

ببو !!

منصوره خلیلی

مربی فرهنگی مجتمع یزد از قصه اش می گوید :

نام قصه : ببو

ببو پسری بی خیال و حواس پرت است که به سراغ هر کاری که می رود خراب از آب در می آید اما در نهایت با خنداندن دختر بچه ای ،توسط پدر او در مزرعه به کار گرفته می شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:56  توسط آبی بی خانم  | 

پهلوان برساوش

مرضیه پولادی

مرکز باغ بهادران –استان اصفهان، از قصه اش می گوید:

نام قصه : پهلوان برساوش

پهلوان برساوش شاهزاده خانمی را که در چنگال الهه دریاها بود نجات می دهد و او را با خود به آسمان می برد و آنها صورت فلکی برساوش و شاهزاده می شوند . پدر و مادر ش نزد آنها می روند و می شوند صورت فلکی ذات الکرسی و قیفاووس .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:42  توسط آبی بی خانم  | 

خیر مقدم

مقدم جناب خانجانی ، کارشناس مسئول حوزه معاونت فرهنگی کانون را

به دومین جشنواره منطقه ای قصه گویی ، خیر مقدم می گوییم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بدون ریش و با یک کم سبیل است          و او شهره به آن بحر طویل است

 

تو پرسیدی که خانجانی چه کاره است     برای تک تک ما او وکیل است

 

اگر گیرد سراغ مرغکستان                  بدان شایسته اجری جزیل است

 

اگر گفتند چرا شعرش جفنگ است         بگو چون قافیه بحر طویل است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:31  توسط آبی بی خانم  |